محمد رضا واليزاده معجزى

208

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

شورشيان كه در لرستان غربى بودند عازم شوند و از جاده دهلران سراغ آنها بروند . در كنار كرخه سرهنگ مزبور براى آزمايش و يافتن گدار ، داخل رودخانه شده و امواج رودخانه او را ربوده بود و خفه شد . جمعى هم گفته‌اند او سوار بوده و موقع عبور نظاميان از آب اسب سرهنگ را امواج آب برده و سرهنگ نتوانسته خود را روى گرده اسب نگاهدارد و در رودخانه غرق شده بود . عده ديگرى نيز مىگويند سرهنگ بلوچ براى آبتنى كنار رودخانه رفته و وارد آب شده در اين موقع جزر و مد رودخانه او را به داخل امواج آب برده و غرق ساخته . هركدام از اين روايتها را معتبر بدانيم قدر مسلم اين است كه سرهنگ بلوچ در امواج رودخانه خفه شده است . به قرارى كه نقل مىكنند وى افسرى وظيفه‌شناس و باديسيپلين و ورزيده و شجاع و بر خلاف عده كثيرى از همقطاران خود بىطمع بوده و جمعى عقيده دارند كه وى از حقوق ارتشى خود هم استفاده نمىكرد ؛ عده‌اى مىگويند افسر كم‌خردى بوده و معلوم نيست اين شايعات ، چه حدود صحت دارد البته سوابق خدمتى او قطعا اين موضوع را روشن مىسازد . پس از مدتى مجددا جمعيتهاى متفرق شده عشاير در صيمره گرد آمده به طرف سياه‌آب كرتانى كه امير اعظم در آن‌جا بوده رفتند . امير اعظم بعد از چند روز نزد آنان آمده و معلوم شد او هم جداگانه با اردوهاى دولتى رزمهايى كرده و در يكى از جنگها شهمراد خان گراوند كه در سرتاسر منطقه طرهان مردى به شجاعت او وجود نداشته و به منزله دست راست امير اعظم بوده كشته شده است . چند روز بعد مجددا عازم به سر طرهان شده و از آن‌جا به « پاىآستان » رفتند . در پاىآستان سرهنگ غلامحسين خان قويمى به اتفاق پيغمبرزاده قاضى عسكر ( وى مشهورترين قاضى عسكر لرستان و در زمان خود بىاندازه مورد احترام بود ) به دستور امير احمدى كه مجددا مأمور تمشيت اوضاع لرستان شده بود نزد امير اعظم آمده و براى تسليم امير اعظم و سايرين وارد مذاكره شدند و چون امير اعظم از دولت مطالبه تأمين نمود ، پيغمبرزاده و سرهنگ قويمى جهت آوردن تأمين نزد امير احمدى به خرم‌آباد مراجعت كردند . بعد از برگشتن پيغمبرزاده و سرهنگ قويمى امير اعظم و جمعيت عشاير به سرخ‌دم « 1 » رفتند كه در آن‌جا با دو نفر مزبور ملاقات كنند و آنها محتاج به راهپيمايى زياد نباشند . در سرخ‌دم « 2 » سرهنگ غلامحسين خان ، كه با تأمين امير احمدى به قلعه كوهدشت رفته بود ، نزد امير اعظم و جمعيت عشاير آمد و پس از مدتى مذاكره دوباره به قلعه كوهدشت برگشت . فرداى آن روز امير اعظم و مير اسفنديار خان تيمورپور و كدخدا على جان زرين جويى به

--> ( 1 و 2 و 3 ) . اصل : دم‌سرخ .